خودتان را به عبادات عادت دهید

یکی از روزها امام به طلاب فرمودند: «سعی کنید تا جوان هستید خصلتهای بد در وجودتان ریشه نداوند، زیرا با گذشت عمر این خصلتها راسخ می شود و انسان به حالی می رسد که رهایی از دست این خصلتها امکانپذیر نیست. تا جوان هستید به عبادات و خصلتهای خوب، خودتان را عادت بدهید».
برداشتهایی از سیره امام خمینی؛ ج5، ص 189
***

کمالات معنوی را در جوانی کسب کنید

امام در بحث مکاسبشان شاید دهها بار تذکر می دادند که همه کارها را اعم از نوشتن، مطالعه، تحقیقف عبادت، کسب کمالات معنوی و ... را در جوانی کسب کنید و انجام بدهید و از موقعیت استفاده کنید.
برداشتهایی از سیره امام خمینی؛ ج5، ص 189
***


خودتان را نگیرید

امام تذکر می دادند که مواظب اخلاق و سیرت خود باشید. خودتان را نگیرید و تکبر نکنید.
برداشتهایی از سیره امام خمینی؛ ج1، ص 298
***

سعی کنید در اخلاص عمل

یک وقت برای تکامل معنوی و تهذیب روح از امام راهنمایی خواستم که با یک جمله کوتاه آنچه را باید، فرمودند و انگشت روی نقطه اصلی نهادند و فرمودند: «سعی کنید در اخلاص عمل».
برداشتهایی از سیره امام خمینی؛ ج5، ص 183
***

کارهای بد را ترک کنید

در ملاقاتی که به محضر امام سیدم... عرض کردم حاج آقا مرا نصیحتی بفرمایید. امام با تبسمی شیرین گفتند: «نصیحت» و بعد از آن فرمودند سعی کنید کارهای خوب را انجام بدهید و کارهای بد را ترک کنید.
برداشتهایی از سیره امام خمینی؛ ج1، ص 295
***

تا می توانید به یاد خدا باشید

به یاد دارم یک بار امام در درس اخلاقی که در قم داشتند، فرمودند: «کسانی که قدم در راه سازندگی خود بر می دارند برایشان گاهی روزنه های نورانیتی پیدا می شود و این روزنه هرچه بیشتر محافظت گردد، بیشتر می شود.»
پس از جلسه از امام صؤال کردم برای حفظ این حالت و نورانیت چه باید کرد؟ فرمودند: «آن حالت را باید با ارتباط با خدا و ذکر خدا حفظ نمود. انسان تا می تواند باید به یاد خدا باشد».
برداشتهایی از سیره امام خمینی؛ ج5، ص 183
***

 حال تذکر را با ذکر حفظ کنید

یک روز خدمت امام عرض کردم گاهی انسان حال تذکر پیدا می کند اما زود محو می شود چه باید کرد؟ فرمودند: «آن را هم باید با ذکر و دوری از هواپرستان حفظ کرد».
برداشتهایی از سیره امام خمینی؛ ج5، ص 183
***

موقع قدم زدن ذکر می گفتند

ما به طور مکرر شاهد بودیم که امام به هنگام قدم زدن عصرانه که به عنوان ورزش کاری مهم و لازم برای تأمین سلامت ایشان بود، با تسبیحی که در دست داشتند به ذکر خدا مشغول بودند.
برداشتهایی از سیره امام خمینی؛ ج3، ص 107
***

آموزش مبارزه با نفس به شاگردان

پانزده روز از وفات مرحوم آیت الله بروجردی گذشته بود و کمترین نتیجه ای برای معرفی امام به مردم گرفته نشد. و ردیف فاتحه شخصیتها تمام شده بود، و این خود مایه نگرانی عده ای شده بود که امام فاتحه هم نگرفت، روز 25 شوال که شهادت امام صادق (علیه السلام) و مخصوصو فاتحه طلاب مشهد بود، شهید آیت الله سعیدی با عده ای دیگر از فضلای مشهد پیش امام آمدند و به ایشان یادآوری کردند که اگر برای فوت آیت الله بروجردی فاتحه نگیرید، انعکاس مناسبی ندارد، با عنوان این مطلب و تفویض وقت طلاب مشهد به امام، روز 25 شوال به نام امام فاتحه بر قرار شد. وقتی امام که صاحب عزا بودند وارد مجلس شدند، مسئول اعلان فواتح ورود حضرت امام را اعلام کرد و گفت: این فاتحه از طرف حضرت آیت الله العظمی خمینی برقرار است، موقعی که فریاد آن شخص به گوش حضرت امام رسید او را احضار کرد و با اعتراض شدید به وی فرمودند: تا عصر که این مجلس برقرار است حق نداری نام مرا بر زبان جاری سازی. استادی که بارها مبارزه با هوای نفس را سفارش کرده بد، حالا عملا مبارزه با نفس را به شاگردان می آموزد.
پا به پای آفتاب؛ ج4، ص 174
***

سلامت نفس به درد انسان می خورد

بعد از فوت مرحوم آیت الله بروجردی امام برای درس به مسجد اعظم تشریف آوردند؛ چون در مسجد سلماسی که نزدیک منزل ایشان بود جا نبود. روز اولی که ایشان آمدند به جای درس شروع به نصیحت کردن طلبه ها کردند. یادم می آید عکسی بالای قبر آیت الله بروجردی بود که منظره تشییع جنازه ایشان را نشان می داد. در حالی که جنازه روی دست مردم بود و روپوش جنازه را مردم به عنوان تبرک برده بودند و جنازه خالی روی دست مردم بود عکس خود آقای بروجردی هم که در حال مطالعه بودند و حالت عجیبی داشت، بالای این عکس بود. امام ضمن نصایحشان فرمودند: «نگاه بکنید آنجا را، این عکس بالا، عکس آقای بروجردی است که در حال مطالعه است در عکس پایین هم جنازه اش روی دست مردم است. یک خورده پایین تر (اشاره به قبر می کردند) اقای بروجردی زیرخاک است. آن چیزی که به درد آقای بروجردی می خورد سلامت نفسی بود که آقای بروجردی داشت و الا این ریاستها و این سر و صداها وقتی که انسان زیر خاک رفت دیگر به درد انسان نمی خورد».
برداشتهایی از سیره امام خمینی؛ ج5، ص 181
***

از ترکیه کتاب مفاتیح خواستند

وقتی امام از ایران به ترکیه تبعید شدند در نخستین نامه ای که از ترکیه به ایران نوشتند کتاب کتاب مفاتیح و صحیفه سجادیه خواستند که نشان دهنده روح عالی و عبادی ایشان در کنار توجه به مسائل سیاسی و اجتماعی بود امام هر گونه یکسو نگری دوری می گزیدند.
برداشتهایی از سیره امام خمینی؛ ج3، ص 106
***

آرامش نتیجه ایمان به خدا

هنگامی که خبر شهادت حاج آقا مصطفی رسید، همه جمع شده بودد که چگونه این واقعه را برای امام نقل کنند و خبر را به ایشان برسانند چون از شدت تأثر هیچ کس به خودش جرأت نمی داد برای امام گزارش ببرد. احمد آقا که بی تابی می کرد... آقا گفتند: «بیا ببینم چی شده؟» احمد آقا زد به گریه، طبیعتا خودداری مشکل بود. اما امام با آن صلابتی که داشتند فقط سه مرتبه فرمودند: «انا لله و انا الیه راجعون، این هدیه ای بود که خداوند داد، امروز باز گرفت. حالا بلند شوید و مقدمات کار را فراهم کنید ببینید کجا باید دفن کرد؟»
... امام وقتی دیدند من ناراحت و نگران هستم، ... داستانهایی هم در این زمنیه خودشان تعریف می کردند،... می گفتند: «ما خیلی ضعیف هستیم؛ مثلا فلان مرد بزرگ وقتی پسرش از دنیا رفت روز عیدی بود که همه دوستان دور سفره در منزلش نشسته بودند، به رفقا گفت: بعد یک صدای فریادی شنید، از آنجا بلند شد رفت بیرون و برگشت. به رفقای گفت: چیزی نیست یک هدیه ای بود و یک عیدی که خدا به ما داد، غذا بخورید، وبعد از اینکه دوستانش رفتند معلوم شد که آن لحظه صدای فریاد فرزندش بود، که داخل حوض افتاده و خفه شده بود ولی این صاحبخانه به خاطر اینکه به مهمانانش بد نگذرد به آنها نگفته چه جریانی اتفاق افتاده و خودش را آنقدر حفظ کرده تا مهمانان رفتند، بعد به انجام کارها پرداخت.» امام این را می گفتند، و می گفتند: «ما خیلی ضعیف هستیم»، در حالی که ما چیزی جز قدرت روحی از ایشان ندیدیم، به طوری که در همان روز... صبح که باید قدم بزنند مشغول قدم زدن شدند و بعد که نزدیک ظهر شد همان طبق معمول خودشان... ایستادند سر نماز. وقتی دوستان و شاگردان حاج آقا مصطفی خیلی ناراحت بودند، احمد آقا گفتند: «آقا شما یک جمله ای یا یک سخنرانی برای آنها بکنید که اینها، خیلی خیلی بی تاب هستند.» وقتی امام رفتند که درس بگویند این جمله را گفتند که «مرگ مصطفی از الطاف خفیه خداوندی بود» این جمله ای بود که آن وقت خیلی صدا کرد.
برداشتهایی از سیره امام خمینی؛ ج2، ص 251
***

طمأنینه در هر زمانی

حاج احمد آقا در نجف تعریف می کردند. ایشان گفتند که از آقا سؤال کردم، آن زمانی که سوار هواپیما شده و به سوی ترکیه پرواز می کردید، چه حالی داشتید؟ امام فرمودند: «والله همین حالی که آلان در کنارشما نشتسته ام، داشتم.»
برداشتهایی از سیره امام خمینی؛ ج2، ص 243
***

پاسخ امام مرا شگفت زده کرد

در موقع عزیمت امام به تهران چیزی که باعث تعجب من شد پاسخی بود که ایشان به این سؤال دادند که شما چه احساسی دارید؟ و ایشان فقط اظهار داشتند: «هیچ». این پاسخ کوتاه مرا شگفت زده کرد.
برداشتهایی از سیره امام خمینی؛ ج2، ص 285



برچسب ها : نکات اخلاقی ازمنظر امام -جوانان-تکبر