قارون را به لغت عبری قورح خوانند که پسر عموی حضرت موسی بود .

قارون بسیار وجیه المنظر بود ودارای فضل و تقوای بسیار بود بطوریکه مردم پس از موسی برای او احترام زیاد قائل بودند.

قارون یکی از هفتاد نفری بود که با موسی به کوه طور رفت .

او در آغاز زندگی فقیر و بی بضاعت بود و خداوند او را به مال و منال و اموال بی حساب مورد امتحان قرار داد.

قارون ( همواره در جستجوى علم بود)قارون یک سوم علم کیمیا را ازموسی تعلیم گرفت یک سوم را از(( یوشع بن نون)) یک سوم دیگر را ازخواهرموسی به نام کلثوم که همسراوبود.

او با به کارانداختن علم کیمیا ثروت بی حد وحسابی اندوخته کرد به طوری که گفته شده چهل مرد قوی و شصت قاطرکلیدهای گنج او راحمل می کردند

 خداوند در سوره قصص به داستان قارون ثروتمند زمان موسی (ع) پرداخته است و می فرماید: «إن قارون کان من قوم موسى فبغى علیهم و آتیناه من الکنوز ما إن مفاتحه لتنوأ بالعصبة أولی القوة إذ قال له قومه لا تفرح إن الله لا یحب الفرحین* ................ 


 قارون چند امتیازبرقوم بنی اسرائیل داشت واز همین جهت مغروربود وانها عبارتنداز:
1-زیبایی بی حدو جمال دل ارا به طوری که اورا نور دهنده می گفتند واو دارای قیافه موزون ومعتدلی بود.


2- دارای اواز خوش بود بطوری که تورات را از همه بنی اسرائیلیان بهتر می خواند.


3-به مطالب تورات از همه اگاهتر بود.

 
4-علم کیمیا داشت وقتی تورات به حضرت موسی نازل شد خداوند دستور داد ان را با اب طلا بنویسند از این جهت علم کیمیا رابه ان حضرت داد .

 قران درباره اموال او چنین می فرماید :ما انقدرمال وذخایروگنج به او دادیم که حمل خزانه او برای یک گروه زورمند مشکل بود

صفات زشت قارون
1-نفاق
فرعون برای اینکه بنی اسراییل را به زنجیر کشد وتمام هستی انها راغارت کند قارون را که یک نفر مرد منافق وحیله بازوبیرحم بود از میان بنی اسراییل برگزید و زمام اختیار انها را به اوسپرد تا به نفع دستگاه جبار فرعون انها را به خاک سیاه نشاند واز این راه ثروت بیحسابی برای خود کسب کرد. بعد از هلاکت فرعون وپیروزی موسی این شخص چند چهره ومنافق به سرعت تغییر چهره داد وخود را در صف قاریان تورات و اگاهان بنی اسراییل جا زد.
2-غارتگر
چون قارون خزینه دار فرعون در میان بنی اسراییل بود بعد از غرق شدن فرعون وفرعونیان در دریا گنجهایی که دراختیار او بود همه را غارت کرد و در اختیار خود قرار دادوبه نام خود ثبت کرد واین گنجها غیراز ان ثروتی بود که ازراه کیمیاگری وصنعت به دست اورده بود.

3-عیاش
قارون یکی از عیاشان وهرزگان وخوشگذرانان و یکی ازخودکامگان بنی اسراییل بود به طوری که بعضی از اوقات که می خواست ثروت وقدرت خود را به رخ مردم بکشد با چهار هزار(یاهفتاد هزارنفر) سوار براسبهای گران قیمت با پوششهای سرخ با کنیزان بلورین بدن وزیبا رویان با لباسهای قرمزسوار بر قاطرهای سفید به طوری که چشم همه را خیره میکرد رژه می رفتند و در میان مردم ظاهر می شدند.

هنگام ظاهر شدن سیصد غلام با لباسهای زیبا از طرف چپ وسیصد کنیزسفیدروی با زینت الات ازطرف راست اووبقیه از پشت سرش حرکت میکردند 

4-بخل
مهمترین صفت زشتی که در قارون بود بخل او بود.قارون با این مال وثروت وخزینه طلا ونقره گوسفندوگاو حاضر نبود سوخته نانش را فقیری ببیندحاضر نبود مقداری از این مال بیحساب رادر راه خیر وعام المنفعه مصرف نماید تا اینکه خداوند متعال دستور زکات را بر موسی نازل کرد.
حضرت موسی ایات زکات را برای قارون خواند.
قارون گفت:ای موسی زکات چیست؟
موسی از هر مالی مقدار معینی رابیان کرد.
قارون وقتی حساب کرد دید مال فراوانی را باید بابت زکات بدهد.
گفت:ای موسی من نمی توانم این مقداراز مال خود را به بینوایان ومستمندان واگذار نمایم. فرمود:از هر مالی فلان مقدار کمتر بپردازاو قبول نکرد تا جایی که موسی گفت: از هزار دینار یک دینار از هزار درهم یک درهم از هزار شتر یک شتر از هزار گاو یک گاو از هزار گوسفند یک گوسفند بپرداز. قارون وقتی حساب کرد دید انهم مال فراوانی میشود از این جهت دستور خدا را منکرو سخنان موسی را تکذیب کرد واز پی بی ابرو کردن موسی برامد.


نقشه قارون علیه موسی
قارون سرکش وطغیانگر بی شرمی وبی حیایی رابه اوج خود رسانید و در فکر بی ابرویی موسی افتاد و گفت :به هر وسیله باید ابرو وحیثیت موسی را لکه دار کنم تا دست از مال وثروت من بردارد.

روزی در میان جمعی از ثروتمندان بنی اسرائیل برخاست و گفت:ای مردم موسی به ما گفت:بت را نپرستید قبول کردیم گفت:نماز بخوانید اطاعت کردیم گفت:روزه بگیرید گرفتیم . و حال کار او بجایی رسیده که می خواهد اموال شما را بگیرد برای شما ایات زکات می خواند ومی خواهد به این وسیله ثروت شما را صاحب شود ایا شما حرف او راقبول می کنید
گفتند:ما حرف اورا قبول نداریم ولی چگونه می شود با او مقابله ومبارزه کرد
قارون دراینجا یک فکر شیطانی به نظرش رسید وگفت:فکر خوبی به نظرم رسیده وبا ید هر چه زودتر ان را عملی کنیم. بعد گفت: به عقیده من باید برای موسی پرونده عمل منافی عفت ساخت باید نسبت زنا به او داد و ابرویش را درمیان خواص وعام ببریم.
باید به سرغ فلان زن فاحشه بفرستیم وهر چه بخواهد به او بدهیم تا ان زن در روز عید و سخنرانی موسی می ایند بیا ید وبگوید موسی با من زنا کرده است.
انان به سراغ ان فاحشه فرستادند وقتی امد گفتند هر چه پول بخواهی به تو میدهیم تا ابروی موسی را در میان یارانش ببری.
زن پیشنهاد انان را پذیرفت وانها هم دو کیسه جواهرات قیمتی به او دادندکه در وقت معین کار خودرا انجام دهد.
زن وقتی به خانه امد پشیمان شدوگفت:وای بر من تمام عمرم را به گناه ومعصیت گذراندم یک عمر جوانان مردم را منحرف کردم حال با این پرونده سیاه به پیامبر خدا هم نسبت زنا دهم و ابروی اورا در میان جمع ببرم؟
ایا خداوند دیگر مرا می امرزد وبر من غضب نمی کند؟
قارون منتظر عید بود.وقتی روز عید فرارسید موسی با طرفدارانش برای نمازعید به بیرون شهر رفتند قارون هم با طرفدارانش در لباسهای مخصوص به کنار موسی امدند.وقتی موسی مشغول سخنرانی شد وفرمود:خداوند به من وحی فرستاده که جز او را پرستش نکنید قطع رحم ننمایید دزدی وزنا نکنید زیرا به من دستور داده زناکار را اگر محصنه باشد سنگسار کنم.
وقتی سخن موسی به اینجا رسید قارون وطرفدارانش گفتند:حتی اگر خود شما باشید؟ موسی فرمود:بلی اگر خود من هم باشم باید سنگسار شوم.انان بی شرمی را به اخرین درجه رساندند و گفتند: ما میدانیم که خود مرتکب این عمل زشت شده ای وفورا" به دنبال زن فاحشه فرستادند و گفتند: این زن می گوید: موسی با من رابطه نا مشروع داشته است..در اینجا موسی رو به سوی زن کرد و گفت: تو را به خدا سوگند میدهم که حقیقت را در مقابل این جمع فاش بگو.

زن فاحشه با شنیدن این سخنان تکان سختی خورد بر خود لرزید منقلب شد وگفت: حال که چنین می گویی من هم حقیقت را فاش میگویم. زن دو کیسه طلا بیرون اورد نشان مردم داد و گفت: قارون این طلاها را به من داد و گفت: در میان جمع بگوموسی با من زنا کرده من پناه به خدا میبرم از اینکه به پیغمبری دروغ بگویم وتهمت زنا به او بدهم.ای مردم موسی پاک وپاکدامن است .فریب قارون را نخورید.
بلعیده شدن قارون توسط زمین
وقتی حقیقت برای مردم فاش شد موسی به سجده افتاد خدا را شکر کرد و گریست. شکایت قارون را به خدا کرد و گفت:خدایا کار قارون به جایی رسیده که نسبت زنا به من میدهد ومی خواهد دامن پاک مرا الوده کند وابروی مرا ببرد.در اینجا خداوند به موسی وحی فرمود:ای موسی زمین در اختیار توست هر چه می خواهی در مورد مجازات قارون انجام بده.موسی به زمین خطاب کرد و گفت : ای زمین قارون را بگیر پاهای قارون به زمین فرو رفت.
باز گفت: ای زمین قارون را بگیر تا زانوهای قارون به زمین فرو رفت.در مرحله سوم گفت ای زمین قارون را بگیر تا سینه قارون به زمین فرو رفت. در اینجا قارون گفت:ای موسی از من مطالبه زکات کردی به تو ندادم حال میخواهی به زمین فرو بری ومالم را تصاحب کنی؟

موسی به زمین دستور داد تمام مالها و گنجها وثروت قارون را اطرافش جمع کند. وقتی همه اموال اطراف قارون جمع شد قارون به التماس افتاد ولی موسی نپذیرفت و زمین قارون را با همراهان و تمام خزائنش در خود فرو برد. خطاب شد یا موسی چندبار قارون به تو التماس کرد تا نجات یابد .

عرض کرد: هفتاد بار .خطاب شد به حق جبروت خودم اگرقارون یکبار از من تقاضای عفو میکرد او را می بخشیدم.

 



برچسب ها : قارون