آه ،مصیبتی که جانم را لرزاند ،اشک ازچشمانم جاری ساخت،وقلبم را شکست .اما درمقابل تازه عروس زیر آوار،داماد سرمست ،پیر مرد وپیر زن رنجور قدخمیده،مادر نگران وکودک آرام خوابیده درآغوش مادر هیچ است.

آه ،خدایا چه رنجی که برایش ثواب شهادت را دادی ،وخوشا به حالشان که مانوس با شهیدایند.

آه ،خدایا تو خود می دانی قادر نبودم عکسشان را انتشار دهم زیرا بر رنج آن عزیزان خواهم افزود ویاری نگریستنم برآن نبود.

آه،خدایا بغض گلویم راهرگز باآهنگ های شاد و دیدن خنده های مضحک درخنده بازار تسکین مده.

بگذار تا سنگینی بغضم دمی یادشان را ازخاطرم دور نسازد.

بگذار تا گلویم بسوزد ازعشق ،بسوز ازدرد وبسوزد از رنج ،بگذار چشمانم خون بگریند.

آه ،خدایا من ازاین راه دور چه بگویم،چه بکنم،که راببینم،دست به دامن که دراز کنم تا یاریشان کند جز تو.

خداوندا ،خدای مهربانم،ای خالق بی همتا، ای که بودن ازآن توست ،دادن ازآن توست ،مرگ ،حیات ،عشق،شهادت ،...همه از آن توست دستشان را بگیر ،مرحمی ازسایه لطفت بر زخمهایشان بنشان،تورا به شب قدرت ،تورا به رسول اعظمت،تورا به فاطمه ات،تورا به حسنین ات،تورا به فرق شکافته علی ات قسم.

خدایا توخود می دانی من پیام آنان را از رسانه های گفتاری وشنیداری نشنیدم زیرا خود احساس نمودم ودرپی آن رفتم ،رفتم ،رفتم تا رسیدم به غم ،تارسیدم به خون،تارسیدم به اشک تارسیدم به هلاکت تا رسیدم به اندوه تارسیدم به کودک درزیر آوار ، زیرا اینان درحال تماشای پرواز اسبهایشان بودند،زیرا اینان درحال خندیدن درخنده بازارشان بودند نمی دانم شاید درحال عبادت بودند درشب قدر واما چه عبادتی که ولیشان امر به یاری نموده ؟؟؟؟



برچسب ها : اهر،هریس،ورزقان